شمارش معکوس تا تولد
صفحه تولد Mehshad
متولد 15 مرداد، 1385 ( 19 ساله )
زهرا هستم روزهای آخر هجدهسالگیام، من عاشق باران، دریا و ماه هستم... من بهترین زندگی را داشتم ولی امسال اتفاقهایی افتاد که کلا زندگی من تغییر کرد. خلاصه امیدوارم بتوانم حقم را از زندگی بگیرم...
اطلاعات تولدی
سن دقیق
من امروز دقیقاً 19 سال و 9 ماه و 24 روز سن دارم.
تاریخ تولد به میلادی
2006/08/06Sunday 6th August 2006
تاریخ تولد بعدی
پنجشنبه 15 مرداد، 1405
هم تولدی های معروف
ناپلئون بناپارت متولد 1280
فریدون آسرایی متولد 1335
دیوار یادگاری
زهرا مهشاد 10 ماه پیش
هدیهای برای روزهای آخر هجدهسالگیام، مثل یک یادداشت زیر بالشت خیال: روزهای آخر هجدهسالگیام است. روزهایی شبیه عصرهای دیر تابستان؛ نه آنقدر گرم که بخواهم در آفتاب بدوم، نه آنقدر سرد که بخواهم زود به خانه برگردم. اینجا، در این پیچِ خاموشِ تقویم، ایستادهام میان بودنی که گذشت و شدنی که نمیدانم چیست. هوا پر است از بوی خاطرههایی که هنوز تازهاند، و آیندهای که مثل یک نامهی بازنشده، گوشهٔ دلم خوابیده. هیچکس نمیداند هجدهسالگی با آدم چه میکند. انگار که کودکیات را از آستینت بیرون میکشد و در عوض، به دستت یک آینه میدهد: ببین، این تویی… با چشمهایی کمی خستهتر با لبخندی کمی عاقلتر و دلی که تازه یاد گرفته بهجای گریه، سکوت کند. این روزها، هر صدای ناآشنایی مرا میترساند. هر وداع کوچکی، برایم بوی یک پایان بزرگ دارد. انگار به جای شمع تولد، چراغ راه از من میخواهد. اما من هنوز دلم میخواهد بروم کنار پنجره ابرها را با انگشت نشان کنم و خواب ببینم— خواب روزهایی که هنوز نیامدهاند و شاید هیچوقت نیایند. نه، نمیخواهم بدرود بگویم. میخواهم باهم آرام قدم بزنیم دستش را بگیرم، و در گوشش بگویم: «با تو، من شبیهتر به خودم بودم.» و حالا که هجدهسال آرامآرام در آینه محو میشود، حس میکنم چیزی دارد از من جدا میشود که نه کودک است، نه آنقدر بالغ … چیزی میان رؤیا و واقعیت؛ میان قاهقاه بیدلیل و بغضهای بینامونشان. گاهی دلم میخواهد به عقب برگردم و به آن دختربچهی ساده درونم بگویم: نگران نباش، بزرگشدن همیشه هم تلخ نیست- گاهی در دل بزرگشدن، پختگیای نهفته است که از هزار آغوش امنتر است. و گاهی دلم میخواهد روبهروی آینده بایستم، چشمانم را محکم ببندم و بگویم: «آهای تو، هی زهرا.... هر چه هستی، بیا… من دیگر از ندانستن نمیترسم.» هجدهسالگیام را به شاخهای گره میزنم که در باد میرقصد اما نمیشکند. چقدر این روز هایم از هیجانی شده اند... برای خودم آرزو نمیکنم که همیشه خوشحال بمانم— فقط آرزو میکنم دلم را جا نگذارم در هیچ فصلِ ناتمامی. و اگر روزی از من پرسیدند هجدهسالگی چهگونه بود، میگویم: شبیه شبهای بیخوابِ پُر از فکر، شبیه لبخندهای نصفه، شبیه آخرین قطرههای باران بر شیشه— زیبا، زودگذر، و بیتکرار. و میان تمام آرزوهایی که در دل سالها زندگیام شکفت، آرزویی هست که از جنس نور است، از تبار آسمان… خدایا، من آرزو دارم عاشق شوم— عاشق تو… تو که حضور بیصدایت، ستونِ بیصدای زندگیام بوده و دستان ندیدنیات، همیشه پشتم را گرم نگه داشتهاند. میخواهم دلم را به سوی تو برگردانم، با همهی وسعتش، با همهی زخم و زیباییاش، و بگویم: «ای مهربانترینم، اجازهام بده در آغوشت آرام بگیرم، و عشق را، از سرچشمهاش، با تو آغاز کنم. بماند یادگار برای روز هایی که شاید دلتنگ بودم ۱۴۰۴/۴/۲۹ یک شنبه نمای داخلی: شب ⏰️ ساعت ده و بیست و نه دقیقه
فرهاد 6 ماه پیش
سلام زیبا بود بانو هر مرحله از زندگی حال و هوای خاص خودش رو داره هر مرحله پخته تر با هر مرحله بالاتر رفتن سن دنیا رو با دید منطقی تر و واقعی تر می بینی ولی خوب آنچه که انسان را انسان نگاه می دارد عواطف و احساسات هست عشق و محبت هست که از روحی پاک تراوش می کند البته این نظر بنده هست امیدوارم هیچگاه چشمه احساستون خشک نشه با آرزوی عاقبت بخیری برای شما.
برای Mehshad بنویسید!
نوشتن یادگاری روی صفحه تولد Mehshad
در این بخش می توانید برای Mehshad یادگاری بنویسید.
Mehshad عزیز، شما هم اگر میخوای خاطره یا رویداد یا هر چیزی روی صفحه ات بنویسی از همین بخش ارسال کن.
- آیا این صفحه تولد را پسندیدید؟
- برای مشاهده آنالیز کامل تولد Mehshad کلیک نمایید
- لینک اختصاصی صفحه تولد Mehshad: http://birth.carbalad.com/profile/details/51340
- حذف صفحه این صفحه تولد
- صفحه تولد را با دوستانتون به اشتراک بزارید