
حتما برای شما جالب است که از سرگذشت کسانی که تاریخ تولدشان دقیقاً با شما یکی است آگاه شوید! در ادامه سرگذشت هم تولدی ها را خواهید خواند. در صورت تمایل شما هم میتوانید سرگذشت خود را با هم تولدی ها به اشتراک بگذارید.
کلی جوونی کردیم .بازی کردیم .درس خوندیم .الان هم با آرامش به زندگی مشترک و بزرگ کردن بچه ها میپردازیم
سلوم هم متولدیای من من عاشق روز تولدم هستم چون خواهرم وبرادرم در این روز به دنیا اومدن من خوشبخت هستم ودر حال تلاش برای رسیدن به رویا هام هستم خدا عاشق مونه
درود بر هم تولدی هام ، دوستانی که دقیقا همسن منن،،جالبه که حتی سرگذشت ما متولدین ۱/۱۲/۱۳۶۸هم به نوعی شکل هم نوشته شده ، سختی هامون و داشتیم شاید یه جاهایی خیلی بیشتر از بقیه ، و بعضی وقتا هم عمیقا احساس خوشبختی کردیم ،من حتی بچگی جالبی هم نداشتم ، میتونم بگم بعد از جداشدن و ازدواج مجدد احساس بهتری دارم نسبت به زندگی که تازه این شروعش و تصمیم گرفتم خودم سرنوشتم و دوباره با میل خودم بنویسم ، حسم بهم میگه باید منتظر بهترین اتفاقات به زودی باشم ، خیلی دوس دارم امکانش بود با هم تولدی هام یه گروه بزنم و کنار هم جمعشون کنم ، فک میکنم گروه فوق العاده ای میشه
تا ۳۰سالگی خوشبخت بودم الان دوساله زندگیم شده جهنم لعنت به هرچی نامرده
من معصومه هستم.از بچگی هم کار کردم هم درس خوندم ولی درسم عالی بود از بین هفت تا خواهر برادر فقط من ادامه تحصیل دادم و از دانشگاه سراسری روزانه کارشناسی ارشد ریاضی دارم.بدترین اتفاق زندگیم از دست دادن مادرم بود که وقتی بیست سالم بود اتفاق افتاد.و بهترین اتفاق زندگیم آشنایی و ازدواج با همسرم بود.در گذشته مخصوصا بعد فوت مامان و ازدواج بابام سختی زیادی کشیدم اما الان از ته دل احساس خوشبختی دارم.
سلام من مهسا هستم متولد ۱/۱۲/۶۸ عاشق تاریخ تولدم هستم عاشق اسفند میگن اسفندیا ته تغاری خدا هستن تو زندگیم عاشق یکی اول خدا هستم شکرش عزیزم مارا افریده از کودکی عاشق رشته روانشناسی بالینی بودم از سن 18تا ۳۰ خیلی بین درسم فاصله انداختم نظمش را رعایت نکردم خیلی به خاطرش افسردگی گرفتم.
سلام من خداروشکر زندگی خوبی داشتم به لطف خدای بزرگ در خانواده خوبی متولد شدم شکر خدا فقط وقتی ۱۷سالم بود پدرم را از دست دادم و ضربه سختی خورم بعدشم عشقم از کودکی رشته روانشناسی بالینی بود همیشه دلم میخواست در این رشته موفق بشم و ی دکتر روانشناس موفق بشم اما به خاطر کوتاهی های خودم خیلی بین درسام فاصله انداختم الان خیلی پشیمونم به گذشته بر میگشتم. از سن ۱۸سالگی قشنگ درس میخوندم و نظم درس و فرصت های زندگی که همان عمر و سن و سال هست رعایت می کردم و به طور مرتب و منظم. از سن ۱۸تا ۳۰ قشنگ درسامو میخواندم
من از ازدواجم خاطره بدی دارم بعد سه سال که شکنجه شدم و کتک خوردم ازش جدا شدم و حاصل اون ازدواج یک پسر هست که دارم از هرچی که مرد نفرت دارم متفرم از همه مر ادن
من ازدواج خیلی بدی داشتم بعد سه سال اذواج که کلی شکنجه شدم حتی کتک خوردم و کلی شکنجه شدم از همسرم جدا شدم و ازش یه پسر دارم لعنت بر هرچی مرد بی غیرت
زندگیم تاقبل ازاینکه ازدواج کنم عالی بود ۸ساله ازدواج کردم والان منتظر م که پسرکوچولوم به دنیابیاد پسرم هم اسفند به دنیامیاد مجردی عالی داشتم یکی ازخوشکلترین هابودم وازصدتابیشترخواستگارداشتم ولی الان زندگیم اصلا خوب نیست ازوقتی ازدواج کردم زندگیم خیلی سخت شده
سلام منم مادر دوتا پسر 13و6ساله هستم
خیلی جالب بود .. من عاشق زندگی هستم ، تا الان خیلی سختی ها و خوشی های زیادی دیدم وقتی خیلی کوچیک بودم مادرو پدرم از هم جدا شدن و یه خواهر خیلی کوچیک داشتم که مثل مادر بودم براش در حالی که خودم خیلی کوچیک بودم البته هنوزم مادرش هستم
سلام برنامه جالب و باحالی بودسرگذشته خوبی نداشتم که بگم خیلی دوس داشتم تو20سالگی ازدواج کنم اماافتادم زندان بعد ازادی دوباره چن ساله دیگه افتادم زندان دیگه اززندگی کلی عقب افتادم و هنوزم بدنبال نیمه گمشده.. بایه چشم برهم زدن خیلی از عمرم گذشت دوستان به امیدطلوع شادی هاتون وغروب غم هاتون،، حسین براهویی
سلام دوستان منم مادر یه پسر سه ساله هستم برنامه جالبی بود
کودکی سختی وگزروندم وازلحاظ مالی تومزیقه بودم الان یازده ساله ازدواج کردم هنوز بچه ندارم آخه هنوزم که هنوزه نتونستم اوضاع مالی و سامان بدم ولی کم کم روبه بهبوده و برام جالبه که بیشترین بچه دارن اونم چندتا چندتا،همیشه فک میکردم سی سال به بعد دیگه روبه پیریه ولی هنوز که هنوزه روحیه ی لیست ساله ها رو دارم و حداقل ازین بابت خوشحالم.خوش باشین هم تولدی های من♥️
سلام الحمدلله به خوبی وخوشی زندگی رو طی کردم والان مادر یه دختر سه ساله هستم و از زندگی راضی هستم و باهمسرم احساس خوشختی میکنم و امیدورام اوضاع بهتری برای همه ما رقم بخوره الهی آمین
سلام چقدر جالب منم مادر شدم الان دخترم 10 سالشه خداروشکربه خاطر بیماری دخترم سخت گذشت الان خداروشکر بهتره واینکه ما اسفندی ها هممون احساسی هستیم
خیلی باحال بود خوشمان آمد منم مادر دوتابچه پسر ودختر هستم درسته به کسی که میخواستم نرسیدم ولی الان اززندگیم راضی ام عاشق بچه هامم و شوهرمم دوست دارم تواین گرونی یکم اوضاع خراب شده واگر ن دوران خوبی رو گذروندیم اونایی هم که بد بود ازندونستن ماها بوده خودمون باعث میشیم حالمون خوب بشه من که خونه دارشدم اماامیدوارم بچه هام به یه جایی برسن بااین اوضاع اقتصاد..ممنونم ازشما
بد نبود پدر ۲ تا پسر هستم تا قبل از دوره روحانی خیلی خوب بود الان زندگی خیلی سخت شده ممنون از همگی
گذشته خیلی سختی رو گذروندم و همچنانم همراهم هست اما با عنایت خدا شکست میدم این روزای سخت رو. بچه که بودم فکر میکردم ۲۵ سالگی ازدواج میکنم اما همچنان مجرد بسر میبرم.هم تولدیا خوشحالم که اینجا یه پاتوق باهاتون دارم
خیلی جالب بود باورم نمیشه ۳۱ ساله شودم چه زود گزشت . الان مادر دوقلو هام یازده سالشون شوده دخترای ناز من . امیدوارم خدا بهترین هارو واسشون تو زندگی قرار بده .. زندگی بالاو پایینی زیتدی داشت خدارو شکر تا الان سر بلند بودیم از این به بعد هم تقدیر دست خداست راضی ایم به رضای او
با سلام گذشته واقعا سختی داشتم با خیلی چیزا و کاستی ها جنگیدم گاها فک میکنم شاید یه نفر دیگه بود ممکن نبود اینجایی که من هستم باشه نمیگم شاهکار کرده ام ولی تلاشم فوق العاده بوده و شکر خدا به ۷۰ درصدشون رسیدم البته کمک خدا وند برام کارساز بود ایشالاه به ۳۰ درصد هم خواهم رسید با توکل برخدا واقعا من خ احساسیم نمیدونم بقیه هم تولدی هام هم اینجورن یا نه؟ درضمن فوقالعاده برام جالب بود این کار خوشم اومد
چه جالب بود سرگذشت بقیه رو خوندن برام جالب تر بود.بالا و پایین روزگار رو نمیدونم....ولی وحشتناک ترین ش از دست دادن پدرم بود.....جالب بود برام هم سن من الان مادر ۵ یا دوتا فرزندن.اصلا به فکرم نمیرسید چنین چیزی چون من مجردم و هنوز فکر ازدواج ب مغزم نرسیده و تازه در حال ب اتمام رسوندن درسم. در مقطع تخصص پزشکی.خیلی در کل جالب بود.
گذشته سختی داشتم ولی خدارو شکر الان راضیم مادر دوقلو ۵ ساله هستم یه دختر یه پسر ، به ۴۰ درصد از هدفام رسیدم، زندگی سخت نمیگیرم، کینه ای نیستم از کسایی که ناراحتم میکنن دوری میکنم
مادر دوتا دختر هستم خب مثل همه ادمای دیگه بالا پایین تو زندگیم زیاد بوده ولی من تا قبل از سی سالگی خیلی احساسی بودم ب قول معروف اشکم سر مشکم بود ولی الان واقعا بزرگ شدم بیشترخودمو دوسدارم واین خیلی حس خوبیه امیدوارم براتون اتفاق بیافته.
چه باحال. خوشم اومد
خدا رو شکر . انشالله ک این کرونای لعنتی به پایان برسه و از کنار هم بودن لذت ببریم
سلام راضی ام به راضی الله نفسی می کشیم همچنان به هدف وبلند پرواز ی ها فکر می کنیم چیزی نیست جز ایکه ایمانی پاک ونجیب وآنچه راه که الله متعال برای مان رقم زده شکر وسپاس الله را میگیم
من تو زندگیم خیلی بالا وپایین بودم ولی خدا روشکرمیکنم راضی ام به رضای او
اول اسفند ۶۸چشم به دنیایی گشودم که تازه الان فهمیدم روزسشنبه بوده،نه اینکه براخانواده مهم نباشه نه از اول مشکلات زیاد بودن و توخاطر مادر نموند دختر ته تغاریش چه روزی دنیا اومده هرچی سنمون رفت بالاتر واقعا مشکلات بزرگترشدن،ولی بازم خوشحالم تو سی سالگی به دید وسیعتری به دنیارسیدم و چیزبسیارجالبی و تجربه کردم.موفق باشین
باسلام حامد هستم تا الان زندگی بدی نداشتم ولی مشکل زیاد بود به امید اون روزی که تمام اسفندی ها روز خوبی داشت باشند و جیب پور از پول چون بی پولی زیادی کشیدم دست حق نگهدارتون یاعلی مدد
زندگی اون چیزی که توی رویاهای کودکانم داشتم نبود ۱۲ سالگی عقد شدم ۱۵ سالگی ازدواج وتا ۳۰ سالگی مادر ۳تا بچه این وسط من موندم دخترک خیال پرداز احساسی شکست خورده
بهترین روزای زندگیم گذشت خدارا شکر که خوب گذشت با این که کم و کسری زیاد بود ولی خیلی خاطره های جالبی برام رقم خورد و خدارا شاکرم که مجردم تازه بااین وضعیت اقصادی و کرونا
فقطمیدانم هیچوقتتابهامروز یک روز با دل خوش زندگی نکردم
امیدوارم از این به بعد زندگی به کام همه ما شیرین شه.
من سی سالگی رو خیلی دوست دارم بیشتراز بزرگی سن احساس بزرگی روح بهم میده احساس میکنم به راحتی قبل ناراحت نمیشم نمی رنجم ونمی شکنم ،احساس قوی بودن وبزرگی میکنم واین سنم رو دوست دارم،خیلی چیزهااز نظرم دیگه بی اهمیت شده واین بهم آرامش میده
تا بیست سالگی که خیلی دیر گذشت همش دنبال این بودم ک زودتر بزرگ بشم از بیست تا سی خیلی زود گذشت قد یه چشم ب هم زدن بود قدر لحظه هاتونو بدونید زندگی زیباست
سلام عشقا ۳۰ سال گذشت اما هیچ کسی جز هم دوره ای هامون نمیدونن چی به ما گذشت امیدوارم خوشبخت باشید
سلام خیلی خیلی سخت گذشت ولی با دیدن این روزها خیلی دوست دارم به عقب برگردم سلمان کولیوند ۳۰ ساله از تهران
اول اسفند...سال ۶۸....مثل برق و باد گذشت....خندیدیم گریه کردیم...زندگی شاید!ولی ازینکه میرم در آستانه ی ۳۰ سالگی میترسم!
مثل برق 30سال گذشت و جوونی کردیم.چشم بهم بزنیم30سال دیگه هم میره.فقط خوش باشید و مهربون ..همین و بس...