
حتما برای شما جالب است که از سرگذشت کسانی که تاریخ تولدشان دقیقاً با شما یکی است آگاه شوید! در ادامه سرگذشت هم تولدی ها را خواهید خواند. در صورت تمایل شما هم میتوانید سرگذشت خود را با هم تولدی ها به اشتراک بگذارید.
مردی هستم 49 ساله. تو یه خانواده کم درآمد بودم. سال 77 ازدواج کردم. معلم هستم. با توجه به اوضاع بد اقتصادی دارم تلاش میکنم زنده باشم و زندگی کنم. اهل بیکاری نیستم. دایما دارم یاد میگیرم چجور زندگی کنم. از ازدواجم راضیم. 5 تا بچه دارم. دارن درس میخونن. یکی از بچه هاهم معلمه. تو زندگی نگرش مهمه. سعی میکنم خوشبین باشم.
سلام وروز بخیرر ب هم تولدی های عزیزم .ماریا هستم سال ۷۰ازدواج کردم و سال ۹۰ جداشدم همسرم معتادو بی مسئولیت بودبادادشتن دوپسر ک کوچک بودن درزندان ازهمسرم جداشدم اهل همچی بودجززندگی البته خیری ندید والان ۵ سال ک فوت شدن من وپسرام زندگی میکنیم خیری ازاین دنیا وادماش ندیدیم ...ولی خوشحالم ک باکارخونه مردم بچه هام وبزرگ کردم وبه شکرخداا روپام هنوز ولخوش ب پسرامم...هیچوقت خداروفراموش نکردم.خداروصدهزاربارشکر.چون تنها رفیقم خداس.
سلام راضیه هستم از ۹ ساله گی پدرم از دست دادم سال ۱۳۷۰ ازدواج کردم حال ازدواج دوتا پسر گل وه خیلی دوستشون دارم از زندگی خیری ندیدم سال ۹۹ طلاق گرفتم چند سال به سختی زندگی کردم و باره ازدواج کردم فقط برای این که بتونم زندگی کنم سال ۱۴۰۳با مرد مهربون ۸۲ ساله دارم زندگی می کنم امیدوارم بتونم ادامه بدم خودم به خدا سپردم
سلام معصومه هستم .۱۷سالگی ازدواج کردم ۲تا گل پسر دارم اصلا ازشوهرم راضی نیستم اخه ی نظامی بدبین من هم به امید سپری کردن این زندگی کوفتی هستم .
سلام منم ۳۰ شهریور ۵۵ ب دنیا اومدم پسر شر و شوری بودم و خیلی زود با مسابل جنسی اشنا شدم خیلی علاقه ب جنس مخالف و موافق داشتم ،در دودان دبیرستان با مواد مخدر اشنا شدم،ووخیلی هم حال میداد ،اما شدم یه معتاد .کار و کاسبیم خوب بود ،الانم وصغ مالیم خوبه ک ب شکر خدا الان پاک هستم و دیکه چیزی نمیکشم .دادی سه فرزند هستم و الان افسردگی گرفتم ،درکل نسل سوخته نیستم چون همه جور عشق و حال کردم و لانممنتظر ازرائیل هستم
خودم فرهنگی هستم دوست داشتم شوهرم تحصیل کرده باشد که متاسفانه این طور نیست روز اول به من دروغ گفتن بعد هم گفت ادامه میدم که ادامه نداد یک خانواده از نظر اخلاقی بیفرهنگ هستند از اول برای حفظ آبرو زندگی کردم وسوختم وساختم الان دودختر ناز دارم ۱۷ ساله و۱۲ ساله فقط به امید این دخترم زنده هستم وکار میکنم وزندگی میکنم شوهرم بد نیست ولی از نظر من بیست وپا است نمیتواند از حق خودش وخانواده اش دفاع کنه
سلام امیر هستم از بچگی بسیار شیطون و بازیگوش بودم خیلی درس خون نبودم پدرم رو در ۵ سالگی از دست دادم همه چیه من مادرم بود بعد از دوچرخه موتور و بعد از اون ماشین خریدم و بعد از خدمت سربازی مشغول کار شدم مادرم در یک اتفاق از دست دادم و بعد از دو سال ا زدواج کردم خانم بسیار خوبی دارم که مادرم قبل از فوت برایم انتخاب کرده بود در حال حاضر سه فرزند دارم کارمم خوبه خیلی امیدوارم و احساس میکنم اگه ۱۰۰۰ نفر بنده شکر گزار باشه یه دونش منم خدایا خیلی خیلی ممنونم از همه هم تولدی هایم می خوام تو هر شرایطی هستن از یاد خدا قافل نشن تو بدترین حالت به خدا توکل کنید
سلام بهناز هستم متولد 1355 وتاریخ 30 شهریور از اول خیلی تنهایی وسختی کشیدم چون پدرومادرم تو تهران شرکت کار میکردن من آمل بودم تا بچه بودم زیر دست مادربزرگ وپدربزرگ وخاله شوهرخاله بزرگ شدم تا کلاس چهارم ابتدایی بعد به سن 13 سالگی که تا الان سنم 45 سالگی چندبار ازدواج کردم صاحب دوفرزند شدم از خدا میخوام از این به بعد زندگی خوبی داشته باشم واین هم بگم که پدرومادرم بیشترعاشق پسرشون هستن تا من من دختر بزرگ خانواده هستم وسه برادر خیلی رومن بی تفاوت هستن دیگه دارم سعی می کنم که دیگه دنبال این نباشم که چرا من دوست ندارن خودم میخوام خودمو دوست داشته باشم ممنونم از لطف شما به خاطر اینکه من آگاه کردین
سلام شیما هستم خلاصه ومفید عرض کنم یکروز خوش در زندگیم ندیدم همه عمر کار بدبختی تنهایی با امیدتک فرزندم را۲۶ساله کردم تابه اونکه کنم اما فوت شد نه پدر نبرادر نه خواهر ونه شوهر هیچکس را دیگر ندارم دردنیا تک وتنها به امید مرگ شیما زن غم
سلام معصومه هستم دختر اول خانواده ازبچگی بچه بازی گوشی بودم مادرم دوست نداشت درس بخونم بیشتر دوست داشت کارای خونه رو انجام خودش سرکارمیرفت ازبچگی فرق های زیادی بین منو برادر بزرگترم گزاشتن توسن ۱۷سالگی ازدواج کردم خدا بهم یه پسردادبعدچندسال فهمیدم شوهرم معتادهست خیلی جنگیدم خودم کارکردم خرج زدگیمو دادم شوهرم خیلی اذیتم کرد بعد۱۶سال از شوهرم جدا شدم ویه زندگی جدید با پسرم آشنا شدم پدرم و مادرم ازدست دادم با یه آقای دیگه آشنا شدم که واقعا زندگی منو عوض کرد نه از نظر مالی از نظر احساسی الان دیگه معنی دوست داشتن ومیفهمم وهمه دنیاو آدماشودوست خدا روشکر میکنم بخاطر این حس قشنگم آرزو خوشبختی برای همه آدمارو دارم
هادی هستم تو یک خانواده متوسط بدنیا اومدم وپرجمعیت از کوچکی همیشه پر انرژی و عاشق فوتبال و موسیقی بودم که تو هر دوتاش شهرتی تو شهر خود پیدا کردم که تو فوتبال جون دوران باجو بود بمن میگفتن هادی باجو تو زندگیم هرجی دارم اول خدا دوم خودم زحمت کشیدم الان کارم بازاریابی هست که علاقه ام بود ه برا درآمد یک شهریوری هرچی بخواد اراده کنه بدست میاره عاشق شهر م لنگرود و خانواده و دوستانم هستم
سلام،طوبی هستم،یک خانم متاهل و مادر دو دختر بسیار زیبا و دوست داشتنی.تا اونجایی که یادمه کودکی و نوجوونی و حتی جوونی خیلی خوبی داشتم چون تو خونواده ای به دنیا اومدم که همه با هم دوست بودیم و مهربون و احترام همدیگرو داشتیم و داریم. ۲۴ساله بودم که با کسی که دوسش،داشتم ازدواج کردم و بعد دو سال تولد دختر اولم زندگیمو قشنگتر کرد و دوسال بعد با تولد دختر دومم انگار خدا همه ی قشنگیهای دنیا رو به من بخشید. خدا رو هزار مرتبه شکر که با تمام سختی های زندگی هنوز کانون خونوادم گرم و پرشور من اهل شعر و شاعری هستم.برای ارامش ذهنم شعر می خونم و می نویسم و پر انرژی برای شادی اطرافیانم تلاش میکنم. دوسال هست که بعنوان کمک آشپز مشغول به کارم و در محیط کار با همکاران خوبم ساعات خوب وخوشی رو سپری می کنیم. به همه ی دوستان هم سن و سال خودم توصیه میکنم پر انرژی وش
سلام مریم هستم من هیچ وقت زندگی شادی نداشتم دوران کودکی بایدهم کارمیکردم هم درس میخواندم.تاکلاس در سوم راهنمایی.سوم راهنمایی تمام شدگفتنددیگرنبایددرس بخونی همینقدرسوادکافیه دختراخرعاقبتش میره خونه مردکهنه بچه بایدبشوره.من دوست داشتم درس بخونم پرستاریامعلم بشم.امانشدلباس مدرسه پاره کردندوقت گفتندکاربکن من خیلی دوست داشتم درس بخونم خیلی جنگیدم دوزدکی کتاب میخوندبهارمیشدخانواده میرفتندبرای کشاورزی بدون اینکه خانواده بدوندمیرفتم امتحان خردادمیدادم تااینکه یک ترم داشتم دیپلم بگیرم به زور به مردیکه نمیخواهستم شوهرم دادنداین مردبسیارشکناک بودووسواس اخلاقی داشت. خواهستم جدابشم گفتندبچه بیادخوب میشه بچه اومدبدترشدپشت بندبچه اول بچه دوم آوردم زندگیم شدجهنم یک آب خوش ازگلوپایین نرفت یکروزنتونستم ازته دل بخندم هرروزمن شداشک تابچهابرزگترشدنددیگرسرکارنمی
سلام و عرض ادب خدمت هم تولدیهای خوب خودم مجتبی هستم خدارو شاکر و سپاسگذارم در جمع شما دوستان هستم منم زندگی واقعا پرفراز و نشیبی سپری کردم اما هیچ وقت دست از تلاش برنداشتم الان ۱۰ ساله کار خودم رو دارم شرکت خدماتی دارم و کارهای پیمانی در صنعت پتروشیمی و تخصصآ رنگ و عایق و پوششهای صنعتی انجام میدم هنوز به اون ایده آل موردنظر خودم نرسیدم اما اما در مقایسه با گذشته الان خیلی از خودم راضیم و ازدواج کردم و یک پسر دارم آرزوی سلامتی و موفقیت و برکت در زندگی همه انسانها و هم تولدیهای خوبم دارم یزدان پاک نگهدارتان
سلام فاطمه هستم سال ۹۱ازدواج کردم و یه پسر ۷ساله دارم خدارو شکر میکنم خودم و پسرم سلامتیم و در حال حاضر بخاطر همسرم در شهر تبریز زندگی میکنم
سلام لیلا هستم فرزند چهارم یک خانواده ۵ نفری در سال ۷۳ دبیری عربی دانشگاه کرمانشاه قبول شدم و الان ۲۶ سال سابقه دارم و از زندگیم بسیار راضییم البته خیلی سختی کشیدم ولی همیشه با توکل و استعانت از خدای مهربان توانستم این دوران سخت را پشت سر بزارم دوتا پسر دارم اولی ۲۳ سال و دومی ۱۷ سال خدارا شکر همسر خوبی دارم همیشه خدارا شاکرم که تن سالم به من و خانواده ام داده
سلام منم خداروخیلی شاکرم که در این روز چشمم رابه این دنیا باز کرد چون مادر بسیار خوبی داشتم که ما رو مستقل بار اوردکه زود ازدست دادم بعد خواهر بزرگتر که متولد شهریور بود درحقم مادری را تمام کرد ۸۳ ازدواج کردم دختری باسلیقه و هنرمندی خدا به من داده مهد کودک دارم و۲۲ سال است که باکودکان بیشتر وقتم را سپری میکنم بار پروردگارا عاقبت همه آنهایی که تورا شاکرندختم به خیر بفرما
سلام ستاره هستم.متولد ۵۵ .با اینکه در سن ۴۴ سالگی هستم هنوزخودمرو اون دختر ۱۸ ساله میبینم.تو زندگیم خیلی سختی کشیدم..با سختی درس خوندم.معلم شدم.ازدواج کردم خدا بهم پسر داد.همسرم به مرگ ناگهانی از دنیا رفت...و پشت سر آن مادر و پدر و خواهر و برادرم....ولی با توجه به تربیتی که شدم...پر استقامت ایستادم.. شغل معلمی رو رها گردمچوندیگه حوصله سر کلاس موندنو نداشتم.ولی سر کار می رم.و همی این صبوری رو مدیون تربیتی که شدم هستم.دعا کنید خدا عاقبت هممونو ختم به خیر کنه
من فرزند آخر یک خانواده ۸ نفری هستم.سال ۷۷ وارد دانشگاه شدم.و در سن ۴۴ سالگی(چندماه قبل) ازدواج کردم.
باعرض ادب واحترام سلام بهروز هستم افتخارمیکنم وبه خودم میبالم نمینازم که خداوندمهربان دراین روز قشنگ من وشماهاروآفریده آدمای تمیز مرتب آروم ومهمترازهمه دلسوز دستودل بازمهربون خنده روبی ادعاومخصوصاقانع وراضی از بودن... هرانسانی خطاهاوگناهها داره ولی ماشهریوریها حسود ودوره باز وآدمای دورویی نیستیم وبد کسیو نمیخاییم آرزومون خوشبختیوسلامتی وموفقیت همه انسانهاست. سال 81خودم همسرعیدوعالمو واسه زندگی مشترک پیدا کردم ویک زندگی نچندان سختی داشتیم البته هرزندگی سختی ومشکلات والبته که اینا شیرینی زندگین درکنارعشقم همسرخوبم که خیلی خوب ومهربونه وخصوصیات خودمو خداروشاکروممنونیم دوتا عشق دیگه پسرامونن که بهمون هدیه داده پسربزرگم آقاحسن گلمون متولد83/1/31واون یکی عشق کوجولومون آقامحمدطاها89/6/31هستن دوستتون دارم واسه همه عزیزان آرزوی بهترینها
مهدی هستم سال هشتاد سرکار رفتم همان سال ازدواج کردم سه فرزند دارم . زندگی خوبی دارم شکر خدا .سالها عمر چه زود گذشت .گاه وقت های برای دوره کودکی دلم تنگ میشه .به امید روزها بهت
سلام من در یک خانواده پر جمعیت متولد شدم دختر بزرگ خانواده وفرزند سوم بودم پدر و مادر رو در نوجوانی از دست دادم به همین دلیل سرپرستی برادر و خواهر کوچکم را به عهده گرفتم و خودم سال ۹۲ ازدواج کردم والان یه پسر پنج ساله دارم
اهل شهر رفسنجانم.سال ۷۲ وارد دانشگاه شدم سال۷۷ خدمت سربازی و سال۸۰ مشغول کارشدم.الان ۲۰ سال سابقه کاردارم.کارشناس ارشد حسابداری ام.سال ۸۵ ازدواج کردم صاحب دوفرزند یک دختر ۷ ساله و یک پسر ۴ ساله هستم.زندگی ام خوب و راضی هستم شکر خدا
سلام سال ۷۸سرکار رفتم زمان برام خیلی زود میگذره.سال ۸۰ازدواج کردم دو پسر دارم خدا را شکر زندگی معمولی خوبی دارم.از آینده کنجکاوم،،،
سلام تویه خانواده تقریبا پرجمعیت و ازلحاظ مالی متوسط بدنیا اومدم تو کوچه تا غروب بازی می کردیم و شاد بودیم بعد جنگ شد و دوران نوجوانی مون با آژیر گذشت بعد تربیت معلم قبول شدم و از خانواده دور و دلتنگی....بعد ازدواج کردم و صاحب یه دختر ناز شدم با تلاش و کوشش خودم و همسرم یه زندگی مرفه و شاد و پرازآرامش بدست آوردم به ماه تولدم افتخار می کنم و خدارو شاکرم برای همه شادی و سلامتی آرزومندم⚘
سلام علی هستم گذشته سختی داشتم چون در۲سالگی مادرم طلاق گرفت وزیردست نامادری. بابدبختی بزرگ شدم شکرخداالان زندگی عالیی دارم باسه دخترخوب همسری مهربان خداراشاکرم وبرای همه هم سنهای خودم آرزوی خوشبختی دارم
سلام ،نمیدونم کی به مرحله میانسالی رسیدم ،منی که هنوز تو خواسته های نوجوانی و جوانی موندم ،در انتظار تموم شدن هستم ،شروع که خیلی دیره برام ،به امید روزهای خوش برای شما دوستان
سلام دوستان محمدرضا هستم بخاطر جنگ ار تهران نقل مکان کردیم عاشق این ماه هستم،؟؟؟آدم های به درد بخور..مشتی باغیرت و تعصب ،نترس وباوجودن،،عاشق بالا اومدن ووستان وخانوادام ،،،ولی یه طرفه،،،اگه شهریوری لبخند بزنه یا بخنده،یعنی مشکلی داره بلند بخنده یعنی دلش آشوبه،،هیچ کس به درد ماه نمیرسه حتی نزدیکامون،،چون فقط از من انتظار دارن،جیب موون خالی باشه کسی متوجه نمیشه بگیم هم باورشون نمیشه،،،،، روی هم نه اسمم و نه ماه تولدم بدم میاد چون توی خانواده پر جمعیت تنهام چون بقیه رو مثل لاشخور و کفتار و دو دره بازن؟؟؟ ایشاالله همه آرزوهاتون خاطره شن
اگه یبار دیگه برگردیم عقب سعی میکنم همین مسیر ادامه بدم چون مثل جاده خاکی پر از سنگ ریزه بالا و پایین چپ و راس انداخت منو نفهمیدم چطوری پیرشدم و تنهاموندم
سلام علی هستم. زندگی سختی تا 4 سال پیش داشتم.ولی الان همه چیز خوبه راضیم. ازدواج موفقی داشتم. دو تا دختر دارم الان هم همه چیز بر وفق مراده. دختر بزرگم 21 سال وکوچکتره 13 سال. امیدوارم تمام عزیزان هم سن وسال بنده خوش باشن. یا علی
سلام قاسم هستم گذشته سختی داشتم اما حالا شکر خدا راضی هستم خدا دو فرزند به من داده یه دختر و یه پسر ویه همسر خوب تا حالا به اون چیزهای که میخواستم با تلاش بهش رسیدم
بافقربه دنیاآمده ام بافلاکت وبدبختی بزرگ شده ام وتابه حال ازمال دنیا یک دست لباس دارم ازبچگی کارکردم ولی درزندگی هیچ خوشی ندیدم در20سالگی یتیم شدم سرپرست خانواده شدم فقط سوختم هیچ دوران خوشی د عمرم ندیدم ولی خداراشاکرم که ازبابت صحت وجود مرامحتاج نکرده
زهرا هستم زندگی سختی داشتم وقتی زندگیم بهتروروزهای خوشی داشتم شوهرم فوت کرد من موندم با دوفرزندم روزهای سختی روپشت سرگذاشتم تابزرگ شدن فرزندانم وازشرایطی که الان دارم خداروشکر میکنم چون به من وفرزندانم زندگی خوب وارام بخشی عنایت کرد وهمیشه سپاسگزارخدای خودم هستم
سلام سه تا دسته گل دارم دو دختر و یک پسر با همسری مهربان خدارا هزار مرتبه شکر زندگی آرام, عالی و گرمی دارم
سلام .من هم صبورانه در انتظار زمان مانده ام .
ته تلخی داشتم .اگه زمان برگرده عقب باکسیزازدواج میکنم تاریخ تولدش بامن یه روزنباشه چون تولد منو شوهرم هردو ۳۰ شهریور هست راضی نیستم
سلام سرگذشت بنده خوب نبود برای همه بهترینها را خواستم دلسوزی بیش از حد خودم درجا زدم .بازم شکر
من آرزو هستم ۱۶ ساله ازدواج کردم چند سال اول ازدواجم واقعا وحشتناک بود تنها دلخوشیم تولد دخترم و و جودش بود الان دو تا دختر دارم لیسانس پرستاری هستم در حال حاضر زندگی اروم و خوبی دارم شوهرم رو دوست دارم وآرزوی خوشبختی و سلامتی برای همه دارم
من خوشبختم . یک پسر ده ساله دارم . با همسرم هستم
سلام مرجان هستم بعد آ. 20 سال زندگی مشترک 4 ساله جدا شدم خداروشکر الان همه چی خوبه 44 سالمه ی نوه 1 ماهه دارم همش تو چشمم تو هر شرایطی چشم همه تو زندگی منه همیشه از نوع رفتار و عملکرد من همه متعجب شدن خیلی صبور و با گذشتم با همه خوب تا میکنم حتی همسر جدید همسر سابقم و همسر سابق همسر دوم خودم
من لیلاهستم یه دختردارم هیچوقت خوشبختی رااحساس نکردم. بازخداروشاکرم که فهمیدم خوشبختی فقط ازدواج نیست.جداشدم ولی خوشبختم چون خدارودارم سالمم خانواده دارم ونفس میکشم فرصت زندگی دارم براهمه ارزوخوشبختی دارم
من شیرینم . من وزندگی سرسختانه باهمیم .مجردم ولی بین خوشی وناخوشی 50 به 50 هستم
نیما هستم ۴۳ ساله من خوشبختم ولی لذت بردم از متولیدن این روز که تقریبا همه احساس خوشبختی میکنند علی الرقم شرایط وحشتناک ایران البته هنوز چک گنروم که بروز تولد بستگی دهر۷ه یانه؟
من از گذشته وحال خوشبختی راحس نکردم ودرحال حاظر ۴سال بعداز زندگی مشترک ۱۹سال جداشدیم ودوتادختردارم وسرپرستی دخترام بامن هست تنها چیزی ک ب من ارامش میده وجود دخترام هست
سلام مری هستم ازخدای خوبم ممنون و سپاسگزارم وخوشحال از اینکه دارای دوفرزنددختروپسرهستم وهمسری عزیزومهربانی که با داشتن اون به خودم میبالم،
صمد دارابی هستم دارای دوفرزند، ليسانس حقوق، داخل یه شرکت کار میکنم از زندگی راضی هستم، به تازگی وارد بورس شدم خیلی خوب بوده خدارا شکر، دوستون دارم
لیلاهستم سه تادختردارم اززندگیم راضیم خداروشکر
پروانه هستم هرگز درزندگی احساس خوشبختی ورضایت نکردم